على محمدى خراسانى

167

شرح كفاية الأصول (فارسى)

حج و . . . امر مىكند ، به خاطر مصالحى كه در خود اين اعمال وجود دارد اين را « واجب نفسى و استقلالى » گويند و واجب نفسى دو قسم است . 1 - گاهى داعى مولى بر امر كردن ، صددرصد به خاطر محبوبيّت و مطلوبيّت ذاتى و نفسى خود واجب است . مثل معرفة الله كه اگر بدان امر شده‌ايم ، نه به خاطر فوائد و منافع و نتايج و غاياتى كه دارد او خود غاية الغايات است و مقصدى بالاتر از او نيست تا معرفت او مقدّمه‌اى براى رسيدن به هدف برتر باشد . « معرفة اللّه اعلى المعارف . « 1 » » البته معرفة اللّه كمال نفس است ؛ ولى اين دو از نظر مفهوم دو چيز مىباشند و گرنه مصداقشان يكى هستند ، يعنى كمال نفس عين معرفة الله و معرفة الله عين كمال نفس است و عارف بالله انسان كامل است و انسان كامل عارف باللّه است كه دو چيز نيستند ، تا يكى مقدّمه و سبب براى ديگرى باشد . اين نفس ناقص آدمى است كه در مسير كمال يعنى معرفة اللّه است و هرچه بيشتر و پيشتر مىرود عارفتر و كامل‌تر مىشود و با عرفان الهى اتّحاد پيدا مىكند . البته فوائد جنبى فراوانى بر معرفة اللّه وارد مىشود ؛ ولى معرفة اللّه مقدّمهء آنها نيست ، بلكه خود ، هدف است . 2 - گاهى انگيزهء مولى از امر كردن ، عبارتست از فوايد و مصالح مهمّ و ملزمى كه بر يك عمل مترتّب مىشود نه به خاطر محبوبيّت آن عمل فى ذاته . مثلا اگر امر به نماز مىكند براى آن است كه نماز منافع و مصالح زيادى دارد ، معراج مؤمن است ، مقرّب است ، ناهى از فحشاء و منكر است ، مايه ياد خدا است و . . . اگر به حج امر مىكند ، براى منافعى است كه در حج نهفته است و هكذا . بيشتر واجبات عبادى و توصّلى ( از قبيل : دفن ميّت ، انقاذ غريق ، ازالهء نجاست از مسجد ، وفاى به عقد و . . . ) اين‌گونه مىباشند ، يعنى براى فوايدى كه به آنها مترتّب است ، واجب شده‌اند و خودشان غايت و هدف نيستند ، بلكه پلى براى غايات برتر و بالاتر مىباشند .

--> ( 1 ) - غرر الحكم و درر الكلم ، چاپ دانشگاه ، ج 6 ، ص 148 .